به نام حضرت دوستالسلام علی المهدی و علی آبائهسلام بر خدایی که همیشه حتی فردا همراه من است، سلام بر امام رضایی که امشب به او خواهش کنان تقاضایم را گفتم، سلام بر شهید گمنامی که سالهاست سر مزارش مینشینم و دیروز با آنکه زیاد اهلش نیستم، با خطاب داداش از او خواستم که همراهیام کند و سلام بر حضرت مهدی علیه السلام که واسطه فیض خداوندیست.قبلا که بچهتر بودم، با خودم عهد میکردم وقتی از کسی ناراحت شدم یا اتفاق ناراحت کننده و دلهوره آوری برایم افتاد، توی رفتارم با تحویل نگرفتن و سردی نسبت به آدمها نشان دهم. حتی در دوران ابتدایی و شبهای پرتنش و یا آن روز که خواهرم بدنیا آمد و بخاطر مشکلی که بود ناراحت بودم، نتوانستم در مدرسه تلخی حالم را بروز دهم، تلخی مدرسه را هم شاید میگفتم اما با لحنی شاد، و میگذشتم. هیچ وقت دیگر هم نتوانستم. درست وقتی که در لحظات تنهایی، اشک چشمانم را پر میکند، تا یکی می آید، هیجانم روی فضای ۱۸۰درجه برعکس میرود. همکلاسیهایم در دبستان و راهنمایی با همین بازیها توجه میگرفتند اما من بلد نبودم. امروز هم همینطور بود. اینقدر برعکس بودهام که کسی فکر نمیکند غم، خواهش، التماس، نگاهی خیلی ناتوانانهتر و حساستر و هوشیارانهتر از چیزی که میبیند، نگران در وجودم ایستاده است.خدایا کمکم کن با تمام اعوان و انصارت
برچسب:
نویسنده: پارسا شریعتی
تاريخ: شنبه
12 خرداد
1403 ساعت: 13:39